محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
253
خلد برين ( فارسى )
يعقوب موسوم گردانيد . و در اين سال كه هواى معارضه با خاقان بحر و بر در سر قيصر افتاده عنان عزيمت به جانب آذربايجان انعطاف داد ، سلطان مراد به عزم آن كه در حرب شهريار هفت اقليم ممد و معاون سلطان سليم باشد روى به اردوى او نهاد ، و بعد از وصول به معسكر قيصر چون ملازمانش هواى ديگر در سر داشتند ترك مرافقت قيصر كرده متوجه ديار بكر شد ، و چون به اورفه رسيد اچه سلطان قاجار كه از قبل شهريار جم اقتدار حاكم آن ديار بود با وجود قلت اعوان و انصار و كثرت اعداى تيره روزگار ، سر راه بر آن گمراه گرفته رايت گير و دار برافراشت ، و به ميامن اقبال بىزوال خسرو گردون وقار بعد از كشش و كوشش بسيار ، آن لشكر بىشمار را به ضرب تيغ آبدار روانهء ديار فرار گردانيده سلطان مراد را به قتل رسانيد و سر آن زيادهسر را با انگشتر وى به درگاه خلايق پناه فرستاد ، و چون با هشتصد سوار هشت هزار مبارز نامدار را سرگردان باديهء فرار گردانيده بود به « قودورميش سلطان » ملقب گرديد . ديگر از وقايع سال نهصد و بيست و يك هلاك باريك بيك - پرناك است كه بعد از آن كه پنج سال و كسرى به استقلال حكومت عراق عرب كرده بود چون در معركهء چالدران با اعداى اين خاندان همراه بود به جرم آن جسارت بعد از مراجعت از آذربايجان به هر دو چشم كور شد و چون ديد كه باطن دولت ابد مدت با چشم او چه كرد بعد از مدتى با جهان جهان ندامت روى به عالم آخرت آورد . همچنين در اين سال مصطفى پاشا كه از قبل سلطان سليم حاكم دارا بوزون بود لشكر به ارزنجان كشيد . و چون خبر آمدن وى به نورعلى خليفهء روملو رسيد به اتفاق محمد بيك ايغوداوغلى عنان عزيمت به دفع فتنهء وى معطوف گردانيد و چون به حوالى چشمكزك رسيد بيغلو چاوش كه منغلاى لشكر پر جوش و خروش روم بود نمايان گرديده نايرهء حرب را مشتعل گردانيد و نورعلى خليفه با هشتصد سوار كه همراه داشت علم جرأت به دفع روميان كه زياده بر ده هزار بودند افراشت و بعد از آن كه به شعلهء تيغ درخشان وحدت